تبليغاتX
الماس خوش تراش
باز هم من و این کیبورد داغون و تار جهان گستر وب: هویت مجازی من...

 و فقط نشستم  و فرو رفتن خودمو نگاه میکنم...

شاید تقصیر من باشه...شاید دست سرنوشت باشه...شاید زندگی کردن خیلی ساده باشه...اما من...

تصمیم گرفتن به انحلال در زندگی شهامت میخواد...

و حالا من...درست همانطور که هستم...و بودم...و ادامه میدهم...نمیتونم نفس بکشم...نمیتونم فریاد بزنم...دارم تبدیل به یک گیاه میشم...منفعل...به خودکشی اعتقاد ندارم...احساس افسردگی نمیکنم...نا امید نیستم...موضوع اینه که دیگه هیچی واسم فرق نمیکنه...هیچی اهمیت نداره...نه من...و نه تو... نه حتی این کیبورد داغون...

لذت...لذت؟ دارم فراموش میکنم...و گیاه میشم...و ناخنهام رو به دیوار میکشم...شاید مفری...یه راه مخفی...

باید یه کیبورد بخرم...با یه جفت چشم "جهان را ببین و درک نکن"...و یه لیوان پر از قهوه...

اون وقت با آرامش چشم ها رو میپوشم قهوه میخورم و تمام گذشته خودمو رو کیبورد عق میزنم...و احساس میکنم هنرمند هستم: یک ماخولیا...توهم...

و همه ما تقاص پس میدیم...تقاص یک هوس...یک لحظه...یک دنیا...و اگه اونی که فکر میکنی خیلی قدرت داره یه روز تو خیابون...در حال خوردن پیراشکی...از کنارم بگذره...میدونی بهش چی میگم؟

باز هم ازش تشکر میکنم...

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 17:53  توسط پویا | 
دارم تلاش میکنم...سخت تلاش میکنم...که این چیزا رو فراموش کنم...که محبت تو رو فراموش کنم...که تو رو فراموش کنم...وای که چقدر سخته...

هیچ کس....

و دلم شکست...و تنها بودم...

و اون چیزی که توی چشمای تو بود رو هیچ جا ندیدم...

و الان خیلی احساساتی هستم...و این وبلاگ خیلی مزخرفه...و دیگه حال خودم هم از کارهای خودم داره به هم میخوره...

این انفعال تا کی؟ اگر اینطوری پیش برم دیگه نمیتونم به خودم اعتماد کنم...اینجا یه سوال پیش میاد به کی میتونم اعتماد کنم؟!

پی نوشت: حالم از چیزی که نوشتم به هم میخوره اما میذارم همین جا باشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 1:15  توسط پویا |