تبليغاتX
الماس خوش تراش

نور نارنجی بعد از ظهر از پشت پرده های کثیف...دلم میخواد فقط دراز بکشم...احتمالا با ملمستین حال کنم...فکر نکنم...حسودی کنم...قهوه بنوشم...سیگار بکشم...انگشتانم رو خیلی آروم روی شکمم حرکت بدم...هوس کنم...مهار کنم...دستم رو به سمت سینه ام بیارم...ملمستین دیگه کار ساز نیست...تفریح تا سر حد مرگ...لحظه هایی هست که که فقط دلت میخواد ادامه داشته باشن...بدون هیچ تغییری...ابدیت همینجاست...همین لحظه...ولی قهوه تموم میشه...سیگار تموم میشه...باتری تموم میشه...ابدیت یک لحظه است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 11:51  توسط پویا | 
کلی چیزی نوشته بودم ولی اینترنت مزخرف دانشگاه باعث شد که همش بپره!
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 11:9  توسط پویا |