![]() |
![]() |
|
|
هوا خنك بود.
نشسته بودم كنج ديوار حياط: پا رو زمين، زانو خم، باسنم مماس با سرماي كاشي، تكيه داده بودم به ديوار و لحظه ها رو دود ميكردم. به تو فكر ميكردم و خيانت و گرماي نفسي كه سراسر آكنده از گناه و توبه است. دود رو تو دادم و در اين جريان سم ذهنم را رها كردم. و تاريكي به طرف من خزيد و مرا احاطه كرد. و من به گرماي خوني كه سم آلود در رگهايم دويد فكر ميكردم و كرخت شدم. و جز تاريكي چيزي نبود: چشمان باز و بسته فرقي نداشت. فقط من بودم و مغزم. ورودي نبود. تراوش بود. و همچنان گرماي تنم تراوش ميكرد و به دل تاريكي ميخزيد تا مفري بيابد و برود. و من سرد و كرخت كنج ديوار، تنها . . . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 16:46 توسط پویا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
Misanthrope
Hater of all mankind There is some hope For those who own their minds |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
| پیوندها |
|
آدم آهنی ساردین بی خواب Tigers in Lipstick For Him Venom سیاه - سفید میرزا کسری بختیاری My Bohemian World |
|
RSS
|